آن زمان که در مقابل خطبه های حسین(ع) و روشنگری هایش صوت و کف زندند تا صدایش به دیگران نرسد...
آن زمان که توهین کردند حسین را و نامسلمانش خواندند...
آن زمان که کشتند یارانش را...
و به آتش کشیدند خیمه هایش را...
و مورد آزار اذیت قرار دادند ...
آنها می دانستند که اشتباه می کنند و بعضی هاشان با چشمان گریان بر حسین سنگ می زدند. کسی را که خواب است می شود بیدارش کرد اما کسی که خودش را به خواب زده نه.
در این دوران که معروف است به آخر زمان، کاش دوستان عزیزم کمی با دقت موضع خود را انتخاب کنند. به یقین برسند بعد محکوم کنند به هاشمی بودن یا یزیدی بودن...!
در کشور ما نهضت، گروه، جنبش یا هر چیزی که بشود اسمش را گذاشت، وقتی پیروز است که:
1- هدف یا آرمانی متعالی داشته باشد که بهتر از وضع موجود باشد.
2- ایمان داشته باشد هم به خدا و هم به هدفش.
3- رهبری معتقد، انقلابی، هدفدار، کاریزما، عادل، مقتدر ... داشته باشد.
4- اکثریت موافق را به همراه داشته باشد.
5- همسو با شعائر و فرهنگ و تعلقات مردم باشد.
6- مهمترین هدفش اسلام باشد و آزادی و آزادگی.
7-...
اما...
خودتان قضاوت کنید با این شرایط مگر می شود نظام را عوض کرد!؟
- نمیخواستیم سیاسی بنویسیم اما دلمان طاقت نیاورد...دیشب در خانه پدربزرگمان بلوایی شد که نگو و نپرس! تمام حرمت ها شکسته شد. چه در خانه هایمان و چه در خیابانها.
- دوست نداریم این شرایط را...
- از کسانی که این پست را دوست ندارند عذر میخواهیم.
- امتحانات دانشگاه شروع شده است و دیرتر می آییم، گفته باشیم.
این برزنت کشیده شده بر شهر
با لامپ های ستاره ای و مهتابی گردآمده اش
زل زده است با دهان باز
به دستان ذوالفقاریِ این پاسدار به خروش آمده
در طواف خیمه گاه انصار حبیب الله
که چگونه فردا
یمین و یسارش را از کف خواهد داد...
والله ان قطعتمو یمینی انی احامی ابدا ان دینی
- کمرم از غم بی دستی عباس شکست... آب هم شرمنده عباس شد... ای اهل حرم میر و علمدار نیامد...
- این روزها دلمان روضه ای دگر می خواهد، روضه ای ناب! نه از این مداح های تازه به دوران رسیده...
چه استادانه
سرت را بالای نی می فرستد
این مداح جوان
پاکتش را بدهید
در مجلسی دیگر
نی ها منتظرند ! (سعید بیابانکی)
- وبلاگمان را نمی خواهیم سیاسی کنیم! فقط همین: کاش بعضی ها سیاست را نگردانند اگر دانند...!
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود ... از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت
از آن طرف صدای تمبک و رباب و سنتور...
اینجا عزاست که خورشید را بالا کشیده اند
آنجا سرور که خورشید خونین را غروب می دهند.
کاش نخوتشان با همین ماه و خورشید فروکش می کرد
طمع کرده اند و تمام منظومه را بالا کشیده اند.
در میان این شوربای پایکوبی
چشمان خورشید بی رمق
چادر عربی و روبندِ ماه را
می پاید.
اعراب رسم شان عوض شده است اما هنوز
تمام کرب را بلا گرفته است
و با صدای بأیِّ ذنبٍ قُتِلَت
خون میچکد از حنجره های بی فریادشان
در دروازه شهرها
روی نیزه نامردمان.
آی... کوتاه آمده های نشسته بر بلندای آسمان
شما را چه به نیزه سواری...؟
استاد بالا رفته است تا صدایش رساتر باشد
شما همین پایین قرآن بیاموزید.
- به بهانه محرم به روز شدیم با چشمان به جوش آمده و قلبهای فسرده.
- به دلیل حساسیتی که روی این پست داشتیم از هم پیاله های وبلاگی و غیر وبلاگی مان هم مدد گرفتیم.
- دیشب از حافظ برایمان تحفه آوردند و همانی بود که چند روزی زمزمه اش میکردیم:
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند.....آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند
حافظ دوام وصل میسر نمی شود.....شاهان کم التفات به حال گدا کنند
- به حسینیه الکترونیکی که هم اسم همدانی مان راه انداخته هم سری بزنید اینجا
تشکر میکنم از می سم عزیز به خاطر وامی که به این پست داد. خودم هم این تغییر را پسندیدم و گذاشتمش:
کاش تمام نشود
کاش باز هم ببارد
آنقدر که جان پنجره را تهدید کند و
و جوی خیابان را لبریز.
با این همه،
روی تن سرد پارک
که نعش خود را با این ستون های بی اختیار
می کشم
بند بندم بخار می شود.
طوری می بارد انگار
چشمهایم چادر عربی سر میکنند و
اشکهایم به شرجی بندر طعنه می زنند.
نه سهراب!
زیر این باران باید مرد
تا خشکی بعدش را ندید.
- عذر میخواهیم که مدتی نبودیم. جشنواره تولیدات دانشجویی را پشت سر گذاشتیم.
- یک شب عروسی و لهو و لعب را با دو روز حمالی و جمع کردن نمایشگاه عوض کردیم. خل شدیم گویی!
- خدا رو شکر که بعضی ها هم به عقده های درونی شان پاسخ مثبت دادند. اسئل الله من فضله.
- در پاییز مرگبار هنرمندان پایور هم رفت. روحش شاد.


